به گزارش سولدوز خبر، هر سال در آستانه میلاد هشتمین امام شیعیان علی بن موسی الرضا (ع) که به دهه کرامت معروف شده، خدام بارگاه رضوی به همراه پرچم سبز حرم مطهر این امام رئوف به برخی استان های کشور از جمله آذربایجان غربی سفر می کنند تا کسانی که تاکنون برایشان امکان مسافرت به مشهد و زیارت امام رضا (ع) نصیب نشده با زیارت بیرق سبز، شوق زیارت ضامن آهو در دل و جانشان زنده شود.

چه نذرهایی که پدران برای عاقبت به خیری فرزندان نمی کنند، چه دعاهایی که مادران با صدای لرزان در زیر پرچم علوی نمی خوانند و چه راز و نیازها و درد و دل هایی که با لمس پرچم مقدس امام رضا (ع) بر زبان ها جاری نمی شود.

طبق برنامه هر سال خادمان امام رضا (ع) ابتدا در شهر محمدیار محروم که همه ساکنانش به انقلابی بودن شهره هستند متوقف می شوند و فرصتی برای زیارت و تبرک برای مردم فراهم می کنند. پس از آن با حضور در گلزار شهدای نقده که حالا شمار شهدایش از ۷۰۰ نفر هم گذشته و هر سال هم بر تعدادشان افزوده می شود توقف می کنند و فاتحه ای بر مزار این قهرمانان بلامنازع وطن و اسلام خوانده می شود و برای ادای احترام به منزل خانواده شهید گل محمدی می روند. حال و هوای منزل شهید وصف کردنی نبود، همه جا بوی عطر یاس پیچیده بود. هر چند داغ دل خانواده شهید همچنان تازه است اما حضور پرچم بارگاه امام رضا(ع) چنان بر دردها التیام میدهد مثل اینکه وارد حریم بارگاهش شده باشی. نه دردی، نه دغدغه ای.

ابتداء قرار بود از منزل شهید به بیمارستان سری بزنند اما انتظار طولانی مردم روستای کوزه گران (گؤز اَیران) در خانه سالمندان برای زیارت و اصرارهای مدیرعامل آن سرانجام خدام را مجاب می کند اول سری به خانه مادران فراموش شده روزگار بزنند که در گوشه ای به انتظار مرگ سپرده شدند. پس از دقایقی طولانی سرانجام خودروی سیاه رنگ حامل پرچم رضوی داخل حیاط خانه سالمندان می شود. سال گذشته هم که خدام به خانه سالمندان نقده می آیند یکی از مادران خسته از درد روزگار درست پس از زیارت پرچم آسمانی می شود و هوای خانه سالمندان باز هم غیرقابل وصف. امسال تعدادی از مادران خانه سالمندان نتوانستند دوباره پرچم امام رضا (ع) را زیارت کنند چون دیگر روی زمین نبودند.

خدام که می رسند مردم حاضر در حیاط خانه سالمندان هم همه می کنند. برخی سرپا می ایستند و برخی با چشمانی نمناک آنچه قرار است به امام بگویند را با درد زمزمه می کنند.
غروب آفتاب است و فضای این خانه هم دارد دلگیر می شود حتی با آمدن بوی امام هشتم. انگار با آمدن موسی الرضا (ع) که خودش غریب الغربا (غریب ترین غریبان) است غربت این خانه هزاران برابر می شود. همه بی اختیار اشک می ریزند آخر در اینجا دو غریب به دیدار یکدیگر آمده اند. در یک سوی امام غریبی قرار دارد که اهل مدینه است و به دور از خانواده در ایران شهیدش می کنند و در دیگر سو هم مادران غریب.

اینجا چشم ها برای اشک ریختن از کسی اجازه نمی گیرند نمیدانم چرا، انگار امام هم گریه می کند بر غربتی که مادران را تا مرگ در آغوش گرفته است.

یکی از مادران به محض دیدن پرچم امام رضا (ع) به می گوید: “جانم به قربانت امام رضا، من هم به عشق تو نام فرزندم را رضا گذاشتم اما مرا اینجا رها کردند …. ای امام رضا من هم مثل شما غریب هستم…”

مادران دیگر هم که آنقدر غربت اشک چشمانشان را خشک کرده بود فقط با دستانی که بالابرده بودند صلوات می فرستادند. در یکی از اتاق ها مادر پیری آنقدر دلشکسته بود که حتی نبات متبرک امام رضا (ع) را قبول نکرد مدام می گفت “این را بردارید من نمی خواهم من که خانه و زندگی ندارم”. آخر رسم است وقتی مادران نمک یا نبات متبرکی به دستشان می رسید آن را در غذا میریختند تا همه از آن استفاده کنند. بخشندگی مادران که تمامی ندارد اما اینجا مادر به تنهایی می خواهد با نبات متبرک امام رضا چه کند وقتی نمی تواند غذایی بپزد و فرزندانش را از آن بهره مند کند. آن را با اصرار و اکراه به من بخشید و من هم آن را به دیگری.

باز هم همراه پرچم مقدس یکی یکی اتاق ها را گشتم. هر اتاقی حال هوای خودش را داشت انگار از یک حرم مقدس به حرم دیگر می روی. چقدر اینجا به آسمان نزدیک است.

زمانی که خدام می خواستند از درب ساختمان اصلی وارد حیاط خانه سالمندان شوند متوجه شدند یکی از مادران جوان که دختر بچه ای حدود ۷ ساله هم داشت درب را بسته و اجازه خروج نمی دهد. دخیل افتاده بود و حاجتش شفای دخترش بود آری مادران کی برای خودشان خواسته اند مادران فقط برای دیگران می خواهند.

خادمان به قصد رسیدن به بیمارستان خانه سالمندان را ترک کردند.

حرم از حرم رفت. تازه معنی این زیارت را فهمیدم که چرا امام رضا (ع) به زیارت مادران غریب آمده. اینجا حرم مادران غریب است و رضا به زیارت آمده بود.

انتهای پیام/