به گزارش سولدوزخبر، ظهر روز دهم تیرماه سال ۹۵ بود. “حسین” ۱۸ ساله با موتور در حال عبور از طول بلوار کاشانی بود که ناگهان یک وانت نیسان حامل بار اسکلت بندی ساختمان با سرعت زیادی که داشت از عقب با موتور حسین برخورد می کند و او را بشدت به عقب کمپرسی پارک شده در کنار خیابان می کوبد. “حسین” در دم فوت می کند و راننده وانت نیسان هم فرار.

 

حسین وقتی نوزاد بود قربانی طلاق می شود و مادربزرگش سرپرستی او را برعهده می گیرد می شود همدم تنهایی مادربزرگ، می شود شب و روز مادربزرگ. مادربزرگ آنقدر وابسته “حسین” بود که حتی ساعتی دوری او را نمی توانست تحمل کند.

 

۱۸ سال گذشت و حالا حسین برای خودش مردی شده. پسری سر به زیر، با وقار و رعنا که همه فامیل دوستش دارند. حسین هم دست و پای مادربزرگش بود و هم چشم و گوشش. نمی گذاشت آب در دل دوست داشتنی ترین مادربزرگ دنیا تکان بخورد تا اینکه آن تصادف شوم آن ها را با تلخی تمام از هم جدا می کند.

 

از آن روز به بعد مادر بزرگ نخندیده، اصلا از آن روز به بعد مادربزرگ حسین هم مرد. مدام نام حسین را زیر لبش زمزمه می کند و می گوید “حسین بیا من را هم با خود ببر، من این دنیا را بی تو می خواهم چه کنم”. او حتی نمی تواند آسوده بخوابد وقتی یادش می آید که جگرگوشه اش سرخاک نهاده و غریبانه دنیا را ترک گفته.

 

مادربزرگ حسین بعد از درگذشت او یک پایش همیشه در بیمارستان است

 

نمی دانم آن راننده وانت نیسان که “حسین” را ناخواسته کشت این روایت را میخواند یا نه، به گوشش می رسانند یا نه؟ نمی دانم عجله ات برای چه و برای که بود اما اگر کمی، فقط کمی صبور بودی امروز هم حسین زنده بود و هم تو عذاب وجدان نداشتی.

 

عمه حسین می گوید پس از آن اتفاق همه دنیای ما فقط در گوشه از اتاق منزل خلاصه شده که مادربزرگم تمام عکس های حسین را در آن جمع کرده. هنوز هم برای حسین گریه می کنیم و تا آخر عمر عزاداریم. مادرم او را با هزار حسرت و آرزو بزرگ کرده بود.

“ای کسی که حسین را زدی و فرار کردی و کمر ما را شکستی، بدان که تقاص کارت را پس خواهی داد و اشک ها و آه های ما بیجواب نمی ماند” این جمله عمه حسین خطاب به راننده فراری وانت نیسان است.

 

صحنه تصادف “حسین” در مرداد سال ۹۵

انتهای پیام/